تبلیغات
وب مرجع علم موسیقی - مصاحبه با خانم پروین صالح همسر استاد ظریف



وب مرجع علم موسیقی

درباره وبلاگ


موضوعات
guitar ( گیتار کلاسیک ) (3)
guitar (گیتار آکوستیک) (4)
guitar (گیتار الکتریکی) (1)
ساز کوبه‌ای (coubei) (15)
کمانچه (kamanche) (1)
بالالایكا (balalayka) (1)
باغلاما (baghlama) (1)
قیچک (ghiechak) (1)
قانون (ghanoon) (4)
سنتور (santoor) (4)
تنبور (tanboor) (1)
سه تار (setar) (2)
سورنا (sorna) (1)
بربط (barbat) (2)
رباب (robab) (2)
سیتار (sitar) (1)
دوتار (dotar) (2)
نت (note) (13)
عود (oud) (1)
نی (ney) (2)
تار (tar) (2)
اخبار (news) (4)
دانلود (download) (13)
نکات جالب (points) (3)
poster (عکس ساز) (1)
سؤال و جواب (q & a) (1)
زندگینامه (biography) (2)
گفتگو و مصاحبه (talks) (39)
اطلاعات موسیقی (info) (23)
تحصیل موسیقی (study) (2)
گیتاریست های ایرانی (g per) (10)
سخن بزرگان درباره موسیقی (speech) (13)

پیوندهای روزانه
"بهترین منبع مطالب علمی"
وب گالری مرجع علم موسیقی
همه پیوندهای روزانه
ارسال پیوند روزانه

جستجو


آمار سایت
کل بازدید:
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

وب مرجع علم موسیقی

برای ثبت نام در تبلیغات به آدرس sptabligh@gmail.com ایمیل بفرستید




تبلیغات سایت


.::مصاحبه با خانم پروین صالح همسر استاد ظریف ::.

پروین صالح:

 

من از ابتدای شروع ارکستر آقای پایور به همکاری دعوت شدم.بنده به همراه آقایان ظریف، بدیعی، اسماعیلی، منوچهری، فرهادپور، ناهید و همچنین خانم شکالور در این گروه کار می کردیم.

آقای پایور در رابطه با تمرین های گروه بسیار دقیق و حساس بودند. از نظر ایشان هنگام کار، فقط باید به کار فکر می کردیم.اما بعد از تمرین، دوستی، بر جای خود قرار داشت. آقای پایور به عنوان یک دوست، هم از نظر مالی و هم از نظر روحی بی نظیر بودند و امیدوارم که حال ایشان هرچه زودتر مساعد گردد و باز هم ایشان ایشان را در عالم هنر ببینیم.

یادم می آید که سفرهای زیادی به همراه گروه آقای پایور داشتیم. سفرهای کاری ایشان همواره موفق بودند و از نظر تفریحی هم ایشان مراقب همه چیز بودند تا اعضای گروه احساس هیچ کمبودی نداشته باشند.

البته من قبل از ورود به گروه آقای پایور، در برنامه گلهای رادیو و برنامه های زنده تلویزیون اجرا داشتم.

لازم به یادآوری است وقتی که من در این برنامه ها شرکت می کردم هنوز ارکستر آقای پایور تشکیل نبوده بود.در عوض ارکسترهای بزرگ آقای رادمرد و آقای خادم میثاق فعال بودند.

بنده زمانی که به فرهنگ و هنر رفتم، وارد ارکستر آقای خادم میثاق شدم و بعد آقای دهلوی تشریف آوردند.

من، زمان مرحوم خالقی، شاگرد هنرستان بودم. در ضمن خود آقای کلنل وزیری که موسس این هنرستان بودند هم تشریف داشتاد و این باعث افتخار من است. آقای وزیری همه کاره بودند و به همه امور رسیدگی می کردند و آقای خالقی هم که نور چشم هنرستان بودند. ما در آن زمان پنجاه نفر بودیم. یعنی در حدود دو کلاس درس را پر می کردیم. کلاس های پنجم و ششم ابتدایی و محل هنرستان هم در خیایان هدایت بود. در دوره اول آقای انوشیروان روحانی و خانم ها افلیاپرتو و مهین زرین پنجه بودند. در دوره دوم آقایان ظریف و فرهادپور و خانم پروین سرلک بودند و در دوره سوم، من و هم کلاسی هایم بودیم. من فکر می کنم اوج شکوفایی موسیقی ایران در آن زمان بود. بهترین کارها در آن دوره ارائه شد.در حال حاضر حتی یک قطعه موسیقی، که با موسیقی آن دوره برابری کند، وجود ندارد.آهنگ های آقایان خالقی، معروفی، تجویدی، مشیر همایون شهردار، حبیب الله بدیعی، پایور، در حقیقت بی نظیر هستند.

من کلاس پنجم ابتدایی به هنرستان رفتم. اولین معلمم مرحوم آقای ملاح بودند. در دوره بالاتر از محضر استاد صبا استفاده بردم. هنگامی که در هنرستان بودم در ارکستر هنرهای زیبا کار می کردیم تا از نظر همراهی با ارکستر قوی شویم.در حقیقت آقای خالقی ما را می فرستادند.کم کم به ارکستر های بزرگ آقای مفتاح و آقای رادمرد راه پیدا کردم.بعد از این ها ارکستر بانوان به سرپرستی آقای فروتن راد تشکیل شد و افتخار همراهی با ایشان را هم داشتم.بعد از آقای فروتن به ترتیب آقایان مصطفی پورتراب و محمد اعرابی سرپرست گروه شدند تا اینکه سرپرستی به خانم پرتو رسید و به طور مداوم کار می کردیم و این امر تا اوایل انقلاب ادامه داشت.همانطور که قبلاً هم عرض کردم در کنار کارهایی که در فرهنگ و هنر داشتم در رادیو و در ارکستر گلها با استاد معروفی، کار می کردم. در تلویزیون مرحوم حنانه مرا دعوت به کار نمودند. البته ارکستر سازهای ملی بود و من به جای ویولن، " ویولا " می نواختم. در ارکستر تلویزیون به غیر از مرحوم حنانه، مرحوم بهاری، آقای فرهنگ شریف، آقای بزرگ لشکری، آقای زندگانی و آقای عباس زندی نوازنده سنتور هم تشریف داشتند. در رادیو و تلویزیون کار می کردم تا این که از طرف فرهنگ و هنر دستور صادر شد که یا در فرهنگ و هنر کار کنید و یا در رادیو و تلویزیون که ما کار کردن در فرهنگ و هنر را ترجیح دادیم.در ارکستر آقای پایور، در هنگام ضبط، ساز فرنگی می نواختیم به طوری که آقای بدیعی ویولن و من ویولا می نواختم منتهی در کنسرت ها سازهایمان تغییر می یافت، به طوری که آقای بدیعی کمانچه و من قیچک می نواختم.بهترین زمان کاری من، زمانی بود با آقای پایور همکاری داشتم. ایشان از نظر فراگیری به همه اعضای گروه کمک می نمودند. چه سفرهای کاری موفقی و چه کنسرتهایی که در نوع خود منحصر به فرد بود و هست. ایشان بسیار دقیق و منظم و سخت گیر بودند. ارکستر آقای پایور دقیق ترین کوک را داشت. اعضا میزان به میزان را از بر می کردند و ساعت ها تمرین بدون استراحت داشتیم. بیشتر برنامه ها خواننده داشت اما ارکستر آقای پایور خواننده ای نداشت و ما دو ساعت تمام بدون خواننده می نواختیم و در تالار رودکی بیشتر جوان ها می امدند و در سکوت مطلق ردیف گوش می کردند و با ضیط صوت، نوار پر می کردند.

 

 آقای پایور بسیار جدی بودند. همین طور هم آقای خالقی اما در واقع با هم دوست بودیم. یادم می آید که آقای خالقی به همراه همسرشان دنبال ما می آمدند تا با هم به دماوند برویم. در واقع برای بچه ها یک پدر بودند و بسیار دلسوزانه عمل می نمودند. محیط هنرستان بسیار صمیمی و گرم بود گویی ما یک خانواده بودیم. حتی من به خود جرات دادم و از آقای خالقی تمنا کردم که به عنوان شاهد مراسم عقد بنده با آقای ظریف حضور داشته باشند و این یک افتخار بزرگ برای من است که امضای ایشان را بعنوان شاهد عقد خودم به یادگار حفظ کرده ام. ایشان با وجود تمام گرفتاری هایشان خیلی صبورانه حتی تا آخر مجلس هم نشستند و بنده را سرافراز نمودند.

یادم هست که برای اجرای کنسرتی در کاخ جوانان به رضائیه ( ارومیه ) رفته بودیم. در این سفر افتخار همراهی با آقای تهرانی را داشتیم. اخلاق آقای پایور در سفرها به گونه ای بود که وقتی محلی را برای اقامت اعضا گروه تعیین می کردند تا جای همه بچه ها را مشخص نمی کردند و از راحتی و وضع امکانات بچه ها با اطلاع نمی شدند به اطاق خودشان تشریف نمی بردند. برحسب اتفاق اطاق من و آقای ظریف درست روبروی اطاق استاد پایور و آقای تهرانی قرار گرفت. آقای پایور گفتند که همگی به اطاق هایشان بروند یکی دو ساعتی استراحت کنند و بعد برای تمرین به سالن برگردند. بعد از ساعتی که گذشت صدای آقای تهرانی را شنیدیم که در راهرو با صدای بلند می گفتند: "فرامرز جان...بابا جان..." چند بار تکرار کردند من و آقای ظریف آمدیم بیرون که ببینیم چه خبر است، آقای پایور هم تشریف آورده بودند داخل راهرو و به استاد تهرانی گفتند "چه شده چه اتفاقی افتاده؟"

آقای تهرانی گفتند: "بابا، اگر آب بخواهم چه باید بگویم؟" آقای پایور هم حسابی خندیدند و گفتند استاد اینجا ایران است بفرمائید، امر کنید آب برایتان آورده می شود. اینجا که خارج از کشور نیست.

خلاصه آقای تهرانی آدم خوش مشربی و بسیار شوخی بودند. چه شب هایی را که به همراه گروه گرد هم جمع می شدیم و صرف شام می کردیم و یا بعد از اجرا برای شام به رستوران چهارفصل در انتهای یوسف آباد دعوت می کردند.

کار با آقای پایور در عین زیبایی، سخت هم بود گاهی اوقات که برای ضبط به استودیو می رفتیم از غروب کار می کردیم تا صبح روز آینده گو اینکه اصلا نفهمیده بودیم زمان چگونه گذشته است.

ایشان بیشتر از اجرا، روی تمرین تعصب داشتند. خاطرم در شیراز برنامه ای بود و ما باید روزی چند ساعت تمرین می کردیم. در شیراز جایی را که برای ما در نظر گرفته بودند باغی داشت و آقای پایور بچه ها را در باغ، برای تمرین جمع می کردند و هیچ کس در زمان تمرین گروه، جرات عبور از حوالی را به خود راه نمی داد. آقای پایور برای موسیقی ایرانی خیلی زحمت کشیده اند. ایشان خوشان در خدمت تمام اساتید طلبگی کردند و گوهر نابی از دانش موسیقی هستند و در دوستی که اصلاً بی نظیر هستند. برای تمامی دوستانشان، دوستی دلسوز بودند کمک هایی به دوستان و "حتی در خفا" می کردند، که بنده شخصاً دیده ام و می دانم. خلاصه کلام اینکه ایشان یک رفیق بودند. یادم هست سالروز تولد ایشان بود همه اعضا گروه قرار گذاشتند که کیک کوچکی تهیه کرده و هرکس فراخور حال خویش و در حد توان مالی خود هدیه ای برای استاد تهیه کنند؛ برای شام به منزلشان رفتیم. البته ما خودمان همه کارها را می کردیم و حتی الامکان نمی گذاشتیم ایشان در زحمتی بیفتند. وقتی نوبت کیک و شمع شد ایشان اخمهایشان را درهم کردند و گفتند این برای چیست؟ "چرا کادو تهیه کرده اید و چرا پول خرج کرده اید" هرکسی هر چیزی که خریده، بردارد و همراه خویش ببرد من اصلاً انتظار چنین کارهایی را از شما ندارم. البته آن موقغ ما خیلی ناراحت شدیم اما بعداً متوجه شدیم که ایشان می خواستند از نظر مادی به ما فشاری وارد نیاید و تا این اندازه به فکر بچه ها بودند. خیلی مواظب بچه ها بودند هر گاه یکی از اعضا را کمی نگران می یافتند حتماً پیگیری و کمک می کردند. (البته برای مزاح عرض کنم بعداً که آقای پایور به منزل ما تشریف آوردند کادوی ناقابلی را که من تهیه دیده بودم، دیدند و فرمودند، حالا کادوی مرا بدهید. گفتم حالا دیگر نمی دهم و به یادگار برای خودم نگه می دارم.)

راجع به اولین کنسرت هایم باید از اجراهایی که در هنرستان داشتیم، یاد کنم. در اولین کنسرتی که شرکت داشتم دوستان عزیزی مثل سیمین، گلنوش خالقی، خانم شیخ نیا، ژاله صدری افشار، ارفع اطرایی، شهین و مهین زرین پنجه، پروین سرلک، گیتی وزیرتبار، هم حضور داشتند. و اما آخرین کنسرتی که در آن شرکت داشتم، قبل از انقلاب بود و به همراه استاد پایور آن را اجرا کردیم. در آن اجرا آقای شجریان هم خواننده گروه بودند. همچنین آقایان اسماعیلی، بدیعی، فرهادپور، ناهید، ظریف، منوچهری و خانم شکالور هم در آخرین شب اجرا، گروه را همراهی می کردند. البته من زمانی که در هنرستان بودم گاهی اوقات خوانندگی هم می کردم اما آن را ادامه ندادم چرا که در توان خود نمی دیدم و ترجیحاً نوازندگی را بهتر یافتم. بنده افتخار همکاری با خانم خاطره پروانه را هم داشتم. گروهی داشتیم به رهبری استاد دهلوی که برای جشن تولد پادشاه افغانستان به آنجا دعوت شده بودیم و یک سری آهنگ های محلی را هم برای این برنامه تدارک دیده بودیم. واقعاً که چه استقبال پرشوری از طرف افغان ها به عمل آمد. در این گروه من هم خواندم البته دلخوری کوچکی هم برای خانم پروانه پیش آمده بود که الان وقتی آن را برای خانم پروانه تعریف می کنم هر دو می خندیم.

و اما در مورد آشنایی با آقای ظریف: ما در هنرستان با هم درس می خواندیم ما از بچگی یعنی از کلاس پنجم، ششم با هم بودیم همچنین با سایر دوستان و هم دوره ها از بچگی بازی می کردیم تا کم کم بزرگ شدیم. در دوران بچگی حتی یادم است که سال ها با هم قهر بودیم اما نمی دانم، گویی بعد از هر قهر و غضبی، محبتی جای آن را می گیرد که بسیار عمیق است. در سال 37 با یکدیگر نامزد شدیم و در تابستان 38 ازدواج کردیم. حاصل ازدواج ما سه فرزند است دو پسر و یک دختر. پسر اولم شاهین است 38 سال سن دارد مهندس نساجی است که در وین تحصیل کرده و در همانجا به سر می برد. پسر دومم بابک، ایشان مهندس کامپیوتر و در وین هستند. دخترم ازدواج کرده است و در تهران به سر می برد.

در خاتمه، برای سلامتی استاد پایور از ته دل دعا می کنم انشا الله بازهم ایشان را مانند همیشه شاد و سرحال بالای سرمان داشته باشیم.

از هنر موسیقی هم سپاسگزارم که دست به اینگونه ابتکارها می زند.

 

 

پروین صالح (ظریف)

در سال 1338 بعد از فارغ التحصیلی از هنرستان موسیقی ملی به ریاست شادروان روح اله خالقی با استخدام (در وزارت فرهنگ و هنر سابق) با سمت هنر آموز موسیقی در مدارس تهران بتدریس مشغول شد.

در دوران تحصیل از محضر اساتید عالیقدر شادروانان حسینعلی ملاح‏، ابوالحسن صبا، جواد معروفی، حسین تهرانی، موسی خان معروفی و غلامحسین بنان و دیگر اساتید بنام و محترم آنزمان هنرستان كسب دانش موسیقی نمود.

همزمان با تدریس موسیقی در مدارس پایتخت در اركسترهای مختلف آن وزارتخانه بمدت بیست و سه سال به نوازندگی ویلن پرداخت و همچنان مدت بیست سال در اركستر سازهای ملی سرپرستی استاد فرامرز پایور نوازندگی قیچك ادامه داد و بهمراهی اركستر نامبرده سفرهای بسیاری جهت شناخت موسیقی ملی ایران به اكثر نقاط دنیا نمود.

در سال 1342 مرحوم داوود پرنیا سرپرست و بینانگذار اركستر گلها جهت نوازندگی به رادیو ایران راه یافت و سالهای متمادی در اركستر گلها به سرپرستی استاد خالقی و استاد جواد معروفی بعنوان نوازنده ویلن و ویولا انجام وظیفه نمود.

در سالهای بین 1346 تا 1354 بدعوت مرحوم مرتضی حنانه در تلویزیون ملی ایران بنوازندگی و همكاری با اكستر نامبرده مشغول بوده است پروین صالح (ظریف) بعد از متجاوز از 45 سال فعالیت هنری جهت پیشبرد هر چه بیشتر موسیقی ملی در بین جوانان اقدام به تأسیس آموزشگاه موسیقی ظریف نمود و با سعی و پشتكار فراوان و همچنان همكاری اساتید عالیرتبه موسیقی اصیلی ایرانی توانسته به هدف خود كه همانا ترویج و ماندگاری موسیقی علمی و اصیل كشور ماست نایل گردد.

 

بر گرفته از ماهنامه هنر موسیقی شماره 15  /  سال دوم  /  بهمن 1378

 




چهارشنبه 25 شهریور 1388 نظرات گفتگو و مصاحبه (talks) ،



صفحات سایت



مطالب گذشته
.: پاندورا
.: بربط
.: بالالایكا
.: باغلاما
.: رباب 2
.: نی 2
.: دانلود آهنگ سلطان قلبها
.: بیو گرافی پاکو دلوچیا
.: ترجمه فارسی و متن و آکورد و نت آهنگ پرطرفدار Nothing Else Matters از گروه Metallica (متالیکا)
.: دانشکده موسیقی منهتن
.: کنسرت موسیقی دستگاهی ایران در ارسباران
.: خدایی: آرزو دارم اپرای مولوی اجرای زنده بشود
.: بررسی تطبیقی سه نغمه‌نگاری مختلف ردیف میرزا عبدالله برای سنتور (VIII)
.: نگاهی به کارنامه شهرام ناظری
.: بررسی تطبیقی سه نغمه‌نگاری مختلف ردیف میرزا عبدالله برای سنتور
.: لیست کامل مطالب ارسالی


نظرسنجی
شما چه سازی را دوست دارید یا می نوازید؟










صفحات جانبی

لینک دوستان
گیتارینه
my song book
fender
guitar center
Daddario

آرشیو


وب ما


Designed By: sinaP