تبلیغات
وب مرجع علم موسیقی - گفت و گو با پرویز مشكاتیان، نوازنده و آهنگساز : زمان بهترین داوراست



وب مرجع علم موسیقی

درباره وبلاگ


موضوعات
guitar ( گیتار کلاسیک ) (3)
guitar (گیتار آکوستیک) (4)
guitar (گیتار الکتریکی) (1)
ساز کوبه‌ای (coubei) (15)
کمانچه (kamanche) (1)
بالالایكا (balalayka) (1)
باغلاما (baghlama) (1)
قیچک (ghiechak) (1)
قانون (ghanoon) (4)
سنتور (santoor) (4)
تنبور (tanboor) (1)
سه تار (setar) (2)
سورنا (sorna) (1)
بربط (barbat) (2)
رباب (robab) (2)
سیتار (sitar) (1)
دوتار (dotar) (2)
نت (note) (13)
عود (oud) (1)
نی (ney) (2)
تار (tar) (2)
اخبار (news) (4)
دانلود (download) (13)
نکات جالب (points) (3)
poster (عکس ساز) (1)
سؤال و جواب (q & a) (1)
زندگینامه (biography) (2)
گفتگو و مصاحبه (talks) (39)
اطلاعات موسیقی (info) (23)
تحصیل موسیقی (study) (2)
گیتاریست های ایرانی (g per) (10)
سخن بزرگان درباره موسیقی (speech) (13)

پیوندهای روزانه
"بهترین منبع مطالب علمی"
وب گالری مرجع علم موسیقی
همه پیوندهای روزانه
ارسال پیوند روزانه

جستجو


آمار سایت
کل بازدید:
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

وب مرجع علم موسیقی

برای ثبت نام در تبلیغات به آدرس sptabligh@gmail.com ایمیل بفرستید




تبلیغات سایت


.::گفت و گو با پرویز مشكاتیان، نوازنده و آهنگساز : زمان بهترین داوراست ::.

همچون دیگر موسیقیدانان برجسته ایرانى، زمانى كه نام پرویز مشكاتیان مى آید، ناخودآگاه احترامى ویژه را براى او قائل مى شویم. احترامى كه شایستگى آن را هیچ چیز جز شخص مشكاتیان در ذهن مخاطبین و حتى منتقدینش به وجود نیاورده است. او با مداومتى كه در طول این سال ها از خود نشان داده، راه را بر تمام حاشیه ها بسته است و تا شایعه اى یا انتقادى در حال شكل گرفتن بوده، او با انتشار اثرى دیگر و یا با اجراى كنسرتى دیگر، راه را بر آن سد كرده است.
مشكاتیان نیز همچون انگشت شمارى دیگر از مردان در قید حیات موسیقى سنتى ایران، همراه با نامش بسیارى از ملودى ها را در ذهن متبادر مى كند و بى شك ساعت ها نشستن و حرف زدن با او پاسخگوى یك سال كارى موسیقایى او هم نخواهد بود. مشكاتیان در طول بیش از سه دهه فعالیت موسیقایى، اگر نگوییم با همه، با اغلب بزرگان موسیقى ایران همكارى داشته است و به نظر مى رسد كه راز ماندگارى او در ذهن ها نه فقط همكارى او با این بزرگان بوده، بلكه ماندگارى قطعات او بوده است.
«وطن من»، «دود عود»، «مژده بهار»، «آستان جانان»، «قاصدك»، «كنج صبورى»، «مقام صبر»، «افشارى مركب» و... و ده ها آلبوم و اثر دیگر از جمله آثار مشكاتیان هستند.
بعد از گذشت سالیانى كه به نظر مى رسید گروه عارف دست از كار كشیده است و كمتر فعالیتى دارد، مشكاتیان بار دیگر آنها را به صحنه آورد، تا سنت این چندساله اخیر را به جاى آورده باشد و به صحنه موسیقى بیاید. گفت و گوى زیر به بهانه برگزارى «ققنوس» كنسرت گروه موسیقى عارف است كه طى چهارشب از ۶ تا۱۰ آذرماه در تالار وزارت كشور انجام شد آن هم در ساعاتى پیش از اجراى نخستین شب برنامه. گروه عارف به همراه حمیدرضا نوربخش برنامه اى را در دو قسمت روى صحنه برد و طى آن در ابوعطا، دشتى، شور، بیات ترك و كرد بیات قطعاتى را روى اشعار مولانا، حافظ، على اكبر دهخدا و هوشنگ ابتهاج اجرا كرد.


* شنیده ام دكور و طراحى صحنه برنامه آخرتان را آقاى كیارستمى اجرا كرده اند
بله همینطور است. من در آخرین روزهایى كه آقاى كیارستمى عازم فرانسه بودند تا به كار فیلمبردارى فیلمى كه اخیراً در حال ساخت آن هستند برسند، با ایشان در این مورد صحبت كردم. ما سالهاست كه با هم دوست هستیم و خوشبختانه این دوستى بار دیگر خود را در صحنه آرایى این كنسرت هم نشان داد.
* چه شد كه اصلاً به یاد ایشان افتادید
جداى از این كه ما سالهاست با هم دوست هستیم و من همیشه به این دوستى افتخار كرده ام، به نظر من همیشه كیارستمى آدم خوش سلیقه اى بوده است و این را در كارهایش هم نشان داده. واقعیت این است كه در ابتدا پیشنهاد من با ترس و لرز همراه بود. او به من گفت كه اجازه بده پرویز تا من كمى فكر كنم و بعد به تو جواب نهایى را بدهم. از ایشان كتاب «حافظ به روایت كیارستمى» هم چاپ شده بود كه این كتاب هم تجربه اى نو بود و در عین حال براى نخستین بار بود كه چنین كارهایى در ایران انجام مى شد. در این كتاب مصراع هاى زیبایى از اشعار حافظ انتخاب شده و به نوعى آنها در قاب قرار گرفته اند. زمانى كه شما یك غزل را مى خوانید، ممكن است بخشى از معنا، مفهوم و زیبایى را در همین خواندن از دست بدهید، در حالى كه اگر یك مصراع زیبا قاب شود، توجه ویژه اى به آن معطوف مى شود، این است كه من فكر مى كنم براى جوانان ما حالا نه از نظر پژوهشى و كند و كاو در زمینه اشعار حافظ، ولى همین كه نگاه ساده اى به اشعار داشتند بسیار مفید است چرا كه این جریان خود مى تواند مقدمه اى براى ادامه راه باشد و آنها دنبال تحقیق بیشترى در مورد اشعار حافظ بروند. زمزمه هایى مى شد كه مى گفتند آقاى كیارستمى در هر جایى سرك مى كشد و من هم معتقدم كه همیشه پشت سر آنهایى كه در حال انجام دادن كارى هستند حرف زیاد است و بیشتر این حرف ها هم از جانب افرادى خموده مطرح مى شود كه نه اهل كار هستند، نه اهل فعالیت و به جز این كه نق بزنند، كار دیگرى ندارند. این شد كه به هر حال آقاى كیارستمى هم پیشنهاد ما را پذیرفتند. اول فقط طراحى صحنه را پذیرفتند، بعد ما صحبت كردیم كه خوب... اگر طراحى صحنه باشد، باید پوستر هم بیاید و حالا وقتى كه پوستر بیاید، طراحى بلیت ها و بروشور هم مطرح مى شود و بالاخره ایشان هم با متانت و بزرگوارى خودشان پذیرفتند و ما هم واقعاً خوشحال هستیم و از همین حالا استقبال از آن را مى بینم. مى بینم كه بچه ها این پوستر را قاب مى كنند. صحنه را هم كه خودتان دیده اید.
* من از جریان همكارى شما و آقاى كیارستمى در این كنسرت شروع كردم چرا كه معتقدم باید حتماً شباهت هایى باشد تا این همكارى صورت بگیرد. شباهت هایى میان كارى كه شما در موسیقى انجام مى دهید و كارى كه آقاى كیارستمى در سینما و هنرهاى تجسمى انجام مى دهند كه شاید بتوان نام آن را نوعى نوگرایى دانست؛ آن هم شیوه اى از نوگرایى كه پایبند سنت نیز هست، وجود دارد.
به اعتقاد خودتان در این كنسرت چه حركت نویى انجام شد
اول دوست دارم در مورد موسیقى سنتى و موسیقى اصیل و مفاهیم سنت و اصالت صحبت كنم. موسیقى سنتى تعریف و تعبیر و خصوصیات خاص خودش را دارد، موسیقى اصیل یا داراى اصالت نیز تعریفى خاص خود دارد. به نظر من موسیقى بتهوون، موتسارت باخ، شوپن، شوبرت و... این ها همه موسیقى هایى اصیل هستند اما سنتى نیستند. به هر حال تمام مللى كه داراى موسیقى هاى سنتى یا كلاسیك هستند، این موسیقى آئینه آن جامعه است. البته موسیقى كلاسیك به معناى تراوشات اقلیمى، سیاسى، اجتماعى، آداب و رسوم و درد و شادى مردم كه همه آنها در این موسیقى نهفته است. این دوگونگى است. بعضى ها فقط سنتى است یعنى بر مبناى موسیقى كلاسیك ایران كه صحبت مى كنیم نام سنتى را به خود مى گیرد. من از واژه كلاسیك استفاده كردم چون این واژه گستره بیشترى را از نظر مفهومى در بر دارد. من برآنم كه موسیقى من اصیل هست اما سنتى نیست چرا كه موسیقى سنتى مبتنى بر دستگاه ها و ردیف هاست و هم اكنون هم كه این اتفاق در موسیقى كلاسیك ما افتاده است بسیارى اعتقاد دارند كه ما از موسیقى سنتى دور شدیم و این باعث تخریب آن شده است. به عنوان مثال اگر ما الآن دستگاه شور را بزنیم، درآمد اول، درآمد دوم، وهاب، كرشمه، كریلى، شهناز و... این روند را همینطور ادامه دهیم... خوب تا كى نه این كه اشكال داشته باشد، یا از زیبایى برخوردار نباشد.... به هر حال آن هم براى خودش زیبایى هایى دارد، این نوع از اجرا هم به هر حال نگاه یا شكلى است از موسیقى ایران. اما این شیوه نگاه مى تواند تا آنجا ادامه پیدا كند كه در واقع ما ملزم هستیم كه موسیقى سنتى خودمان را حفظ كنیم، در آنچه كه پیشینیان براى ما به جاى گذاشته اند كند و كاو كنیم، اگر مى توانیم به زیبایى هایش اضافه كنیم كاستى هایش را كم كنیم و به نسل بعد منتقل كنیم. تا اینجا كار كمى هم نكرده ایم و بسیار داراى ارزش است... اما به نظرمن برخورد دگمى است این كه دیگر هر حركت و هر تپش و جوششى را در قالب موسیقى ردیفى قابل تعریف بدانیم و اصلاً هر حركت خلاف آن را از اصالت دور دانسته و غیرقابل پذیرش. من موسیقى خودم را اینطور تعریف مى كنم.
* به نظر مى رسد آنچه در موسیقى شما اهمیت ویژه اى دارد، فرم در موسیقى است، فرمى كه سطحى به دست نیامده و نگاه عمیقى به ریشه هاى موسیقى ایران دارد.
بله، كاملاً همینطور است. اما در تأیید فرمایشات شما مثالى عینى مى زنم. ببینید من «آستان جانان» را با «قاصدك» مقایسه مى كنم. آهنگساز هر دو من هستم و خواننده هر دو استاد شجریان و ساز تنبك هم در كنار ما. «آستان جانان» به غزلیات حافظ مى پردازد. فرم خاص خودش را دارد و «قاصدك» به اشعار نیما و شعر «قاصدك» مهدى اخوان ثالث پرداخته است. این دو آلبوم اصلاً از نظر فرم با هم قابل قیاس نیستند. چرا كه اولى برخورد با شعر كلاسیك ایران است و دومى برخورد با شعر نو. برمى گردم به حرف هایى كه در ابتدا مطرح كردم. شما نمى توانید یك فرم را دقیقاً در قالب ردیف تعریف كنید و با «شب» نیما همان برخوردى را بكنید كه با «شیدایى» حافظ. این مسأله نیز به نگرش و گزینش آهنگساز بستگى دارد كه در برخورد با آن شعر چه فرمى را برگزیند؛ اعم از دستگاه، تونالیته، ریتم و با این ها چطور برخورد كند. اما یك چیز باید در اینها مشترك باشد، یعنى این كه یا به خوب نزدیك شود یا به بیان بهتر.
* در واقع در اینجا شما بحث هدفمندى موسیقى را مطرح مى كنید.
بله. به این معنى كه اگر شما در قطعه اى با شعر حافظ مواجه هستید و در قطعاتى دیگر با اشعار نیما و اخوان، باید بتوانید به آنچه كه آنها سروده اند و به بیان درونى اشعار نزدیك شوید یعنى در واقع با استفاده از ابزار باشكوهى به نام هنر اول و هنر موسیقى. یعنى به نظرمن زمانى كه آهنگى روى شعر نو یا شعر كلاسیك قرار مى گیرد... باید چه آهنگساز و چه خواننده چیزهاى بیشترى را در مورد آن شعر از آن دریافت كرده باشند. حالا آهنگساز بعد از ساخت اثرش و خواننده پیش از آنكه آن را اجرا كند. این همان مسأله اى است كه پیش از این شاملو هم آن را مطرح كرده بود؛ در پس پشت كلمات یك چیزهایى هم نهفته است كه بیشتر شاعر در بكارگیرى آنها باید دقت نظر بیشترى داشته باشد و كلمات رنگ دارند، بو دارند، طعم دارند، شجاعند، بزدلند، فرزانه اند، ابلهند... و گذشته از همه اینها بحث هم خونى و هم خانوادگى آنها پیش مى آید... اینكه اصلاً این كلمات چگونه كنار هم قرار بگیرند.... و با احساس و حس و حال و سوداى دل شاعر بیشتر به بیان نزدیك بشوند و این مسأله بسیار مهمى بود كه شما آن را مطرح كردید. حالا باید ببینید كلمات در كنار هم كه قرار مى گیرند، هم خونى و هم خانوادگى مطرح مى شود و بعد همه این ها تشكیل یك مصراع یا بند یا بیت را مى دهند یا مثلاً یك تركیب را... این است كه اگر یك شاعر بتواند همه این جزئیات را در نظر بگیرد، بى شك حاصل كار موفق تر خواهد بود.
* حتماً خودتان بهتر از من مى دانید كه زمانى كه بحث فرم در موسیقى پیش مى آید، در واقع سخن از این است كه گام بلندترى در موسیقى برداشته شده و افق هاى جدیدترى در موسیقى ایرانى گشوده شده است. دوست دارم بدانم كه آیا شما از همان سال هاى ابتداى فعالیتتان در موسیقى اصیل ایرانى با هدفمندى شیوه كارتان را بر پایه فرم قرار دادید یا خیر
واقعاً آگاهانه نبوده است. بهتر است اصلاً این بحث را اینطور مطرح كنم كه اینها ابزار كار من بوده اند. زمانى هست كه شما مى خواهید كار نویى انجام دهید، اما زمانى مى آید كه كارى كه شما كرده اید نو از آب در مى آید. منظورم این است كه باز آگاهانه نیست و خودش پیش مى آید.

* حرف من این است كه بسیارى از موسیقیدانان ایرانى حتى حاضر نیستند براى یك بار هم كه شده كمى از ردیف و دستگاه پایشان را آن طرف تر بگذارند و دلشان مى خواهد به هر ضرب و زورى كه شده خودشان را درآن نگاه دارند.
بله موافق هستم. به هر حال آنها بروند و كار خودشان را بكنند. من فكر مى كنم این جریان به این بستگى دارد كه شما چگونه به یك پدیده نگاه كنید. پدیده اى كه الآن پیش روى ماست موسیقى كلاسیك است. حتى شعر ما هم از این قاعده مستثنى نیست... حافظ، عطار، سعدى، مولانا، خیام، ابوسعید ابوالخیر و... را در زمان خودشان ببینید... و هزاران بزرگ دیگرى كه سال ها در این مرز و بوم بوده اند و سروده اند... اما آنچه مهم مى باشد این است كه در حافظه زمان چه مانده است حافظه زمان مهم ترین و درست ترین غربال است. شما به موسیقى خودمان نگاه كنید، هزاران موسیقیدان آمده اند و رفته اند و ساز زده اند. به رادیو نگاه كنید. در طول ۲۴ ساعت اگر موسیقى را از آن بگیرید كه چیزى نمى ماند اما شما ببینید از موسیقى كلاسیك ایران كه صحبت مى شود، باز صحبت از كاروان بنان است. یعنى هركجا یك تصویرى از كوچه باغ هاى ایران است كه نمایانگر خاطرات یك سرزمین و جوشش و درخشش ایران است. كوچه باغى و گلى و عاطفه مادرى و مهربانى و... كه این ها با صداى بنان پخش مى شود.... با صداى شجریان پخش مى شود... الهه ناز را همچنان مى شنویم... این ها همه یعنى چیزهایى كه در حافظه زمان مانده است. این است كه حالا اگر عده اى در برهه اى و دوره اى از زمان داد و بیداد مى كنند كه واى... موسیقى سنتى از دست رفت و شیرین نوازى مد شده است و این جور حرف ها... این ها را فقط مى توان حرف هاى همان دوره خاص نامید كه گاهى اصلاً قابل طرح هم نیستند... و این است كه من معتقدم حافظه زمان درست ترین قاضى، بهترین غربال و برترین معلم است.
* در كنسرت اخیر از چه فرم هاى موسیقى استفاده كردید
در این كنسرت هم همچنان در راستاى كارهاى قبلى ام حركت كردم. واقعیت این است كه من هیچ تمهیدى را براى یك كنسرت نمى اندیشم، این كه حالا مثلاً این كار را بكنیم كه جذاب تر و بهتر مى شود یا این كه فلان كار را انجام بدهیم كه آن طور شود... خیر... مى شود گفت كه در واقع خودم را به نغمه و پرده مى كشم.
* منظورم تفاوتش با كنسرت هاى قبلى شماست.
فرق این كنسرت با كنسرت هاى قبلى من همان فرقى است كه من در طول این سال ها و در گذر زمان و تاریخ و جامعه اى كه در آن زندگى مى كنم داشته ام.
* شما در موسیقى تان چقدر به شعر اهمیت مى دهید
بسیار زیاد.
* به نظرم مى رسد یكى از مشكلاتى كه الآن در بین تازه كارهاى موسیقى وجود دارد همین بحث شعر است. وقتى كه با آنها در مورد شعر حرف زده مى شود بلافاصله از پاس كردن واحد یا درس یا كارگاهى به نام «تلفیق شعر و موسیقى» یاد مى كنند و تمام.
بله دقیقاً همینطور است. متأسفانه، این روز ها اهمیت شعر در موسیقى بسیار كمرنگ شده است. شما گاهى از همین صدا وسیماى خودمان اشعارى را مى شنوید كه دلتان مى خواهد كه اى كاش روى این شعر حافظ یا سعدى یا دیگر بزرگان ادب... اصلاً آهنگى گذاشته نمى شد و همانطور بدون آهنگ خوانده مى شد كه چه بسا بسیار دلنشین تر بود. این در واقع تخریب موسیقى است. باز برمى گردم به همان صحبتى كه قبلاً گفتم و اتفاقاً بحث بسیار گسترده اى هم هست؛ یعنى زمانى كه موسیقى همراه كلمه مى شود باید روح شعر را براى مخاطب برهنه كند. وقتى حافظ مى گوید:
در همه دیر مغان نیست چو من شیدایى / خرقه جایى گرو باده و دفتر جایى
این بیت به تنهایى خودش یك عالمه حرف و معنا است. حالا شما باید روى این موسیقى بگذارید. مى دانید باید گریبان چاك كرد... وگرنه كه چى پیش از این هم در جایى گفتم، هنر ها همچون انسان هاى توانمند هستند. زمانى كه چند انسان توانمند دور هم جمع مى شوند ممكن است یك شگفتى پیش بیاید یا امكان پدید آمدن و به وجود آمدن آن شگفتى در این صورت بیشتر از آن است كه این موجودات توانمند تك تك عمل كنند.
* البته در كشور ما برعكس این اتفاق هم زیاد مى افتد! یعنى وقتى چند فرد توانمند كنار هم بنشینند بیشتر دعوایشان مى شود تا این كه كار شگفتى ظهور پیدا كند.
نه اینطور نیست. آنهایى كه اینطور عمل مى كنند توانمند نیستند یا حداقل من آنها را هنرمند نمى دانم. هنرمندى كه به مدارجى از هنر و معرفت درونى برسد كه دیگر اینطور عمل نمى كند. این افرادى را كه شما مى گویید را من اصلاً هنرمند نمى دانم. من آنها را موجودات ضعیفى مى بینم. خب حالا برمى گردیم به بحث اصلى مان و این كه اصلاً چه اصرارى وجود دارد كه ما آهنگ بسازیم آن هم روى غزلیات و اشعار و سروده هاى شاعرى كه بیچاره حتى دیگر وجود ندارد كه از آنها دفاع كند. ببینید صوت با موسیقى فرق مى كند، اگر هر صدایى روى كلمه بیاید كه موسیقى نمى شود. جیغ بنفش هم كه ممكن است پرده گوش را پاره كند صوت است اما موسیقى نیست. شما بعد از شروع شدن یك آهنگ باكلام باید یك چیزهایى از شعر دریابید یا دستگیرتان شود یا به آن برسید كه پیش از آنكه موسیقى روى آن باشد، به آن نرسیده بودید. اگر جز این باشد مى گوییم كه به بیان نزدیك نشده است. حالا اگر آهنگساز با موسیقى اش، چیزى به آن اضافه كند كه شعر را هم متعالى كرده است.
* قطعاً همینطور است، وگرنه موسیقى چه كاركردى دارد آقاى مشكاتیان زمانى كه صحبت از شعر در موسیقى پیش مى آید، پشت سر آن بحث كسى كه شعر را هم به مخاطب منتقل مى كند پیش مى آید؛ یعنى خواننده. شما در این كنسرت «حمیدرضا نوربخش» را به عنوان خواننده گروه انتخاب كردید. دلیل خاصى داشتید یا نه
سالهاست كه من با آقاى نوربخش دوست هستم و از سال ۷۶ با هم كار كرده ایم... كنسرت داده ایم و تنها ۲۸ كنسرت در استان هاى مختلف با هم اجرا كرده ایم.
* منظور من براى كنسرت اخیر است.
براى این كنسرت باز روى این نكته تأكید مى كنم كه كارهاى من پیرو همان كارهاى گذشته من است. یعنى این كه اگر عواملى توانمند كنار هم بنشینند ممكن است شگفتى به وجود بیاید یا حداقل كارى بهتر. خیلى صادقانه به شما مى گویم كه زمانى كه من در حال ساختن آهنگى هستم، واقعاً به خواننده مشخصى فكر مى كنم. در كار بى كلام كه تعریف ها كاملاً فرق مى كند و شما با تصور دیگرى قطعه را مى سازید، اما در كار باكلام و زمانى كه شعر را جلوى رویم قرار مى دهم، فضا براى من فضاى متفاوتى مى شود. چون من دیگر با كلمه مواجه مى شوم.... با شعر مواجه مى شوم... شعرى كه پیش از این پدیده اى مجرد بوده است و حالا قرار است كه با موسیقى تركیب شود. باور كنید زمانى كه قرار است نت این اثر روى كاغذ بیاید، بسته به نوع حنجره اى كه انتخاب مى شود، فرق مى كند. مثلاً اگر مى بینید كه «وطن من» را مرحوم «ایرج بسطامى» خوانده است به این دلیل است كه براى آن حنجره ساخته شده است. چون هر كدام از خواننده هاى ما در یك بازه مشخص صوتى كارشان درخشان است و یك سرى نت هاى خاصى را بسیار خوب مى خوانند. در این میان خوب آقاى شجریان استثنا هستند و من در مورد دیگران الآن صحبت مى كنم. منظورم این است كه اغلب خوانندگان ما بالاتر از این بازه صوتى یا پائین تر از آن صدایشان درخشندگى ندارد. آهنگساز باید به این مسائل توجه كند و این بازه هاى صوتى را در نظر بگیرد. حال من با شما از طعم، رنگ، بو، بزدلى، شجاعت، ابلهى و... یك كلمه صحبت كردم و از سویى دیگر در مورد بازه صوتى درخشان هر خواننده، حالا بحث دیگرى هم مطرح مى شود و آن حنجره است. چگونگى بیان آن حنجره بسیار مهم است... شما نمى توانید هر قطعه اى را به هر خواننده اى بدهید تا آن را اجرا كند یا حداقل من این حساسیت را دارم كه این كار را نكنم.
* این سؤال را مطرح كردم چون بسیارى فكر مى كردند كه بعد از جریان آشتى كردن شما با آقاى شجریان شما این كنسرت را با حضور ایشان برگزار مى كنید.
در مورد این جریان پیشتر از این هم توضیح داده بودم. ببینید این دوره از كنسرت ها، نخستین دوره اى بود كه خانه موسیقى یك مقدار در جهت خواسته هاى رهبران گروه ها، آهنگسازها، خواننده ها و... حركت كرد به این معنا كه آن دغدغه مجوز كنسرت، مجوز شعر، گرفتن سالن و این بحث ها را براى موسیقیدانان از میان برداشت. این است كه در این دوره بزرگان موسیقى به میدان آمدند و با مخاطب روبه رو شدند كه در این دوره گروه «عارف» آخرین آنها بود... چون دیدید كه اغلب موسیقیدانان به صحنه آمدند و با مردم حرفشان را زدند و موسیقى شان را به صحنه بردند. حالا بعد از این كنسرت ها باید ماند و انتظار كشید كه از این به بعد این جریان چگونه ادامه پیدا مى كند... شاید جابه جایى هایى صورت بگیرد... تلفیق هایى انجام شود... در كنار هم بودن هایى پیش بیاید....
* شما در ساخت یك قطعه چقدر به شناخت مخاطبین از موسیقى بها مى دهید
شما فكر مى كنید هجومى كه مردم عزیز ما براى این كنسرت ها مى آورند، تا ۴ صبح براى خریدن یك بلیت جلوى در تالار ها مى خوابند و از شهرستان ها مى آیند و در میادین شب را صبح مى كنند كه تنها به كنسرت بروند براى چیست این به آن دلیل است كه موسیقى خودشان را دوست دارند، ما در سال ۵۳ یك كنسرت برگزار كردیم در تالار رودكى، آن هم فقط یك شب... همین و همین... اما الآن شما در همین تالار چهارهزار نفره وزارت كشور ۲۰ شب كنسرت بگذارید، سالن بازهم پر مى شود و همچنان مخاطب هست... اگر شش ساعت هم شما برنامه را اجرا كنید، مى بینید كه با چه شكوه و سكوتى همچنان به این موسیقى گوش مى دهند. بهنگام تشویق مى كنند و اگر هیجانى به آنها دست بدهد با گروه موسیقى را همراهى مى كنند. همه این آهنگ ها را مى خوانند. خب چرا به این اعتلا به این شكوه كم بها مى دهیم این است كه مخاطب مسلماً بسیار مهم است اما هرچقدر كه شما بیشتر با شور و شعور او كار كنید بى شك آگاه تر خواهد شد.... بارورتر خواهد شد.
* اغلب اینطور بوده و هست كه مخاطب در مقایسه با هنرمند از آگاهى كمترى در مورد آن هنر برخوردار بوده، اما گاهى این آگاهى دیگر خیلى كم مى شود.
بله این حالت در شرایطى است كه رویارویى وجود ندارد. ارتباطى بین این دو قشر فراهم نمى شود. اما باز گذر زمان این انتخاب و این شناخت را با خود به همراه مى آورد و شما در دراز مدت متوجه مى شوید كه مخاطب شما راه را درست انتخاب مى كند.
* برنامه اى براى اجرا در شهرستان ها هم دارید
براى شیراز، اصفهان، كرمانشاه و همدان صحبت هایى شده است اما از آنجایى كه سالن بزرگ ندارند، ناگزیریم تا اردیبهشت صبر كنیم كه در فضاى باز كنسرت را برگزار كنیم.
* در خراسان چطور
براى خراسان هم صحبت هایى كرده ایم چرا كه من بسیار مایلم كه كنسرت هایى را در توس، خیام و عطار برگزار كنم. اما هنوز جواب قطعى داده نشده است كه امیدوارم البته این فرصت پیش بیاید.
* سالهاست كه شما در خارج از ایران كنسرتى را برگزار نكرده اید، چرا
چون تصور مى كنم كه داخل ایران بیشتر به برگزارى كنسرت محتاج است تا خارج.
 
منبع خبر: روزنامه ایران (یكشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۶ )



چهارشنبه 25 شهریور 1388 نظرات گفتگو و مصاحبه (talks) ،



صفحات سایت



مطالب گذشته
.: پاندورا
.: بربط
.: بالالایكا
.: باغلاما
.: رباب 2
.: نی 2
.: دانلود آهنگ سلطان قلبها
.: بیو گرافی پاکو دلوچیا
.: ترجمه فارسی و متن و آکورد و نت آهنگ پرطرفدار Nothing Else Matters از گروه Metallica (متالیکا)
.: دانشکده موسیقی منهتن
.: کنسرت موسیقی دستگاهی ایران در ارسباران
.: خدایی: آرزو دارم اپرای مولوی اجرای زنده بشود
.: بررسی تطبیقی سه نغمه‌نگاری مختلف ردیف میرزا عبدالله برای سنتور (VIII)
.: نگاهی به کارنامه شهرام ناظری
.: بررسی تطبیقی سه نغمه‌نگاری مختلف ردیف میرزا عبدالله برای سنتور
.: لیست کامل مطالب ارسالی


نظرسنجی
شما چه سازی را دوست دارید یا می نوازید؟










صفحات جانبی

لینک دوستان
گیتارینه
my song book
fender
guitar center
Daddario

آرشیو


وب ما


Designed By: sinaP